من شیشه ای

تمام دل نوشته های من


کنار تو که باشم,

هر نفست, نوای عشق می دمد

در نی لبک روزگار



نویسنده : نوشین م ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٩
واژه کلیدی :عکس نوشته



خیابان های ناهموار پر از چاله و گودال، با سنگفرشی به شکل پارچه ای چهل تکه...

اتومبیل های بی قرار و عربده کش و رانندگان عجول مجنون حال...

بوق و همهمه، اضطراب و تعجیل و قدم های تند و بلند...

آدم هایی از چهره و لهجه های مختلف که صحن علنی سازمان ملل را تداعی می کنند...

نگاه های دم به دم به عقربه هایی که تند از پی هم می دوند و ...

...

این تمام سهم من از صبح های خنک پائیزی زادگاهم است.



نویسنده : نوشین م ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۱
واژه کلیدی :دل نوشته



کنار تو تنهایی ام را فریاد می زنم

آنقدر بلند که صدا آرام آرام در گلویم خفه می شود...

تو اینجایی اما

کاش می دانستی تنهایی من فقط یک جای خالی ندارد که تو آن را پر کنی!

حضور تو با تمام معنایش فقط وصله ای می شود روی زخم های پینه بسته ی یک طرف دلم!

با طرف دیگر چه کنم؟



نویسنده : نوشین م ; ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٩
واژه کلیدی :دل نوشته



دیر زمانی بود برای خودم قلعه ای ساخته بودم محکم, با دیوارهایی موزون و مساوی به قامت.

دیوارهایی هم جوار و هم هدف.

 یکی دیوار تو, دیگری دیوار من و  البته سایرین هم, با سهمی برابر از معنای بودن.

در خوشی این گمان گم بودم که قلعه مان به زاویه ی قائم همه ی دیوارهاست که محکم است...

اما

دیوار من که به تلنگری فروریخت, تازه دریافتم سهم تو مساوی تر از سهم من است... بسی مساوی تر!

چرا که پایه ستون های دیوار تو مذکر اند و از من طعنه به تأنیث می خورند, حال آنکه معمار هر دو از ازل یکی بود!

قامتم شکست و دلم هم, پس به کینه بندش زدم!

روز و روزگار گذشت و من اما نه...

کاش می دانستی که بی گناه در دلم محکومت کردم به اجرای پرده ی آخر: تو فروبریزی و من متهورانه حض ببرم!

پانوشت: بعد از 27 سال زندگی, جمله ای رو از زبون کسی شنیدم که تمام دنیایی رو که توی این سال ها ساخته بودم به ثانیه ای ویران کرد و اون کسی نبود جز مادرم! تازه فهمیدم که یه مادر هم با یه خط کش بلند توی دلش خط میکشه و تقسیمش میکنه اونم نه به سهم برابر! خط میکشه حتی اگه زبونش سالها چیز دیگه ای رو تکرار کرده باشه...

دلم شکسته...



نویسنده : نوشین م ; ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٥
واژه کلیدی :دل نوشته