من شیشه ای

تمام دل نوشته های من


دلم می خواد چشم بدوزم تو چشم زمین و زمان و هوار بزنم که بابا دست از نصیحت کردن بردارین!

یا لااقل نصیحت هم که میکنین، به جای اینکه همه ش بگین چی کار نکن یه بارم بگین چی کار بکن!!!!!

هی برای خودم علم استقلال دست می گیرم که من هر طور می خوام و دوست دارم زندگی می کنم! اما اگه گذاشتن!!!!

این یکی دیگه شاهکاره! داره یادم میده رو راست نباشم! ای خدا بزرگیت رو شکر...

خوب شد ما خواستیم یه غلطی تو زندگیمون بکنیم که همه راه افتادن و شدن ناصح بالفطره!

چهل و پنج دقیقه فک زده که این کارو نکن ال میشه، اون کارو نکن بل میشه... میگم چشم ولی خب پس چی کار کنم؟

میگه من چه می دونم... خیر سرت بزرگ شدی، خودت باید تصمیم بگیری!!!!!

یه لبخند تحویلش میدم که تو چشام شوق تشکر رو ببینه که آگاهم کرده و تو دلم فحشش میدم! حداقل اینجوری دلم خنک میشه که!

اصلا میدونی چیه؟ دلم می خواد مامان بشم! نه واسه اینکه منم هی سر اون غر بزنم که این کار رو بکن،  اون کار رو نکن،  نه! در کمال بی رحمی دلم میخواد مامان بشم که بچه مو ول کنم به حالش خودش هر گندی که عشقش کشید تو زندگیش بزنه! اما یاد بگیره خودش تجزیه و تحلیل کنه و خودش تصمیم بگیره. (من مرده این روش های نوین تربیتی خودم شدم... ترجمه و انگلیسی و اینا رو کلا بذارم کنار برم کتاب روانشناسی بنویسم!)

اما فکر نکنم روش تربیتیم رو بچه م هم عملی بشه! چون اون موقع هم یه سری پیدا میشن که هم منو نصیحت کنن هم بچه مو!

خوب بسه دیگه... امروز به اندازه کافی نق زدم! برم که الآناست که یکی دیگه شون با آخرین ورژن نصایح فوق ناب از راه برسه!

ته نوشت: آخر آخرش خوب میدونم بعضی هاشون از دوست داشتن زیادیه که برام به خاطر خودم،  نسخه می پیچن. نباید بی رحم باشم واسه همین فقط تو دلم فحششون میدم! دل من هم که شیشه ایه و همه چی از توش پیداست!!!!!!!!!!

 



نویسنده : نوشین م ; ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٧
واژه کلیدی :دل نوشته