من شیشه ای

تمام دل نوشته های من


کاش اینجا زندگی سودا نبود

با تن عریان لمیدن زیر سقف آسمان، رویا نبود

کاش بوسیدن روی خدا مشکل نبود

پابرهنه همچو کودک بر تن شن ها دویدن، بد نبود

کاش رقصیدن میان باغ و باران، نه نداشت

وسعت رویا در و پیکر نداشت

کاش آشیان کودکی هامان دگر مرزی نداشت

زندگی یکسر همه رنگ خوشی، نای غم خوردن نداشت

در کنار شادی و شور و نشاط کودکی

کاش دنیا سر پیکار و نیرنگی نداشت

آرزوهامان همه باطل نمود و رنگ باخت

کاش جام آرزو عمقی و میزانی نداشت



نویسنده : نوشین م ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱۱
واژه کلیدی :شعر