من شیشه ای

تمام دل نوشته های من


من چه رویای بهم ریخته ای ساخته ام از فردا

و چه مستانه در این موسم موهوم غریق و شادم

لحظه هایم مغروق، زیر آوار سیاه تشویش

لیک امید، می زند نقب به نور

می سرد پاهایم روی ته مانده ی عشق

می خورم باز زمین

درد می خواند نغمه در عمق وجودم انگار

مرغ من می خواند ولی از عشق دوباره آواز



نویسنده : نوشین م ; ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٥
واژه کلیدی :شعر