دلشوره

این روزها توی دلم رخت چنگ می زنند! اما نمی دانم رخت عروسی ست یا عزا!

صبح ها تا غروب با خودم کلنجار می روم و برای خود یک پا استاد فلسفه می شوم که: "از حالا دغدغه آینده را نداشته باش...". بعد برای خودم موعظه می کنم و سر خودم را به کار کردن گرم می کنم.

اما عصر که می شود، باز هم به جای تشت، دلم دریا می شود برای کوهی از رخت!

کاش زودتر رخت ها را آب بکشند و روی بند و جلوی باد آویزان کنند!

کاش چشم هایم را تا رسیدن روز چهلم روی هم می گذاشتم و به کما می رفتم... به کمایی بی درد!

چهل روز، یعنی شش هفته، یعنی یک ماه و ده روز و ... یک عمر!

دلم شور خوشی و ترس را با هم می زند!

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
NaDia!!

هی! بیخیال! ایشالله که رخت عروسیه [مغرور] من که اینجور موقع ها سعی میکنم همش خودمو به کاری مشغول کنم تا کمتر فکر کنم! راه حل خوبیه جواب میده[عینک][گل] راستیییییییییی! سلام!!![نیشخند]

____________آذین پارساazinparsa__________

سلام نوشین جونم.خوبی؟[تعجب] ایناکه نوشتی واقعا"تودلته خانومی....[ناراحت] امیدوارم الان خوب باشی عزیزم[نگران] این روز زیباوقشنگ برتو ومادرمهربونت مبارک گلم[گل][ماچ][قلب]