مسیر

هر دو دست را به موازات هم تکیه گاه شقیقه ها می کنم و سر را آرام به زاویه نود درجه با سینه روی میز خم می کنم...
غرق می شوم در اوهام... در چراها و گاه فراتر می روم در شایدها، در توهم خود مقتدر می شوم، حکم می کنم به بایدها!
دیرزمانی نیست که راهی شده ام اما این راه انگار سر ناسازگاری دارد... می دانستم از همان اول می دانستم بی شک راه بس ناهمواری است اما این همه پست و بلند را دیگر در آن فنجان قهوه ندیده بودم!
خودم را سپردم به نسیمی که یک آن خوش آمد و ندانستم نسیم، گاه توفان می شود به جبر خالق!
سوز زمستان رخنه می کند نرم نرم میان بند بند استخوان هایم و من انگار لذت می برم از بی تفاوتی و باز راه می روم با همین پاهای برهنه! زمین گل آلوده سردتر از زمین خشک است، می دانم اما شوق رسیدن امانم نمی دهد...
یادم نیست که بود که می گفت: "ناگهان زمین می خورم! نمی دانم چه بود، سنگ بود... چاله بود... یا دستی از دستان جفاپیشه همیشه حاضر که پایم را شکست..."
 شکست؟ مطمئن نیستم... دردی حس نمی کنم اما... لنگیدنم گواه شکستن است و نوید به درازا کشیدن راه از پیش طولانی!

/ 2 نظر / 5 بازدید
سحر

قبل از این که بخواهی در مورد شخصی و زندگی او قضاوت کنی کفشهای او را بپوش و در راه او قدم بزن . از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که او کرده اشکهایی را بریز که او ریخته دردها و خوشیهای او را تجربه کن ...سالهایی را بگذران که او گذرانده روی سنگهایی بلغز که او لغزیده دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن همانطور که او انجام داده ... بعد ، آن زمان می توانی در مورد او قضاوت کنی سلام روزت بخير عزيزم كلبه قشنگي داري..دوست دارم بازم بهت سربزنم و حتما اين كار مي كنم..دوست داشتي به كلبه منم سربزن درضمن مستندمرديخي و آموزش تعميرات ماشين رو برات بالاي وبلاگ گذاشتم با چندتا لينك ديگه كه ديدنش خالي از لطف نيست.نظرت رو هم لطفا درموردشون بگو..منتظر قدمهاي گرم و صميمي شما دوست خوبم هستم روز قشنگ توام با بارون شديد و لحظه هاي شاد داشته باشينیشخند

βɷɷ¥д

از زمانی که دریافتم چیست مقصدم راه زمستانی شد.. برف شد.. بوران شد و من در مه گم شدم سالها است اینجا زمستان است .. اولا عالی ... مثل همیشه .. دوما... دلم تنگ شده بود .... سوما.. خوشحال شدم که اومدین بعد مدت ها [ماچ]