زردی اعتماد

در زمانه ای که آدم, آدم می درید و گرگ گیاهخواری پیشه کرده بود به اجبار,

در آن موسم که پرنده را با پرواز کاری نبود و گوسفند از بلندی سقوط می کرد به وهم پر گرفتن,

آنجا که مرغابی در آب خفه می شد و ماهی خود را به ساحل پرت می کرد,

به اعتماد نگاهت, تن لرزانم را به دست تو سپردم و تو اما بوسه را به نیشخند فروختی

و همانجا دانستم تنهاترینم!

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
محک

سلام رفیق مردادی چطوری ؟ خوبی خوشی ؟ شاید این جمعه بیایی شاید ...شوخی کردم اعصاب نداری ولی بعدا میفهمی قربان یو بای همین

نـ ـو نـ ـیـ ـم (No Name)

[گل] [گل]سلام [گل]خوبی؟ [گل]از این پستت خیلی لذت بردم عالی بودش [گل]سه تا کار میکنی که خیلی دوس دارم [نیشخند] [گل]ترجمه(بلد نیستم ولی خیلی دوس دارم) [گل]نقاشی(عاشقشم) [گل]شیطونی( اولین خاصیتمه[نیشخند]) [گل]وب قشنگی داری [گل]سبز باشی [گل]