اسیر نقشه ی زمان

روزگاری یکی بودم در میان هزاران

خلعتی بر بدن و اسبابی برای سبکبالی پرنده ای آزاد

تا رسید روزی که

وسوسه ی رهایی امانم نداد

و شوق اختیار بر ترسیم مسیر سفر،

تسخیرم کرد

اما اکنون...

یکه سرگردان کوچه هایم به دست باد،

اسیر نقشه ی زمان.

/ 0 نظر / 13 بازدید