دلخوشی

دل به سبزینگی ات سپرده بودم

سبز بودی، سبز سبز تا خود پائیز

خزان که بر تن سایه گسترت تاخت،

به من پیراهنی بخشیدی رنگ رنگ

پیراهنی که خود به شوق عریان لمیدن به زیر سایه ات، از تن کنده بودم

سایه ای که پناهم بود زیر حرم تازیانه ی تموز

پیراهنم را پس دادی با گلخنده ای تلخ

پس دادی اما ندانستی تن نازکم تاب جوانه های نورسته را ندارد

کاش...

کاش هر دوم ماهی بودیم، مست عطر خنک آب

بی نیاز از سایه های بی دوام...

/ 2 نظر / 4 بازدید
فریاد

در تلاطم انديشه هايم غوطه ور در سکوتی سياه فرو رفته ام نای بر خواستن در ساقهايم نيست و آنچه اکنون به آن ايمان دارم سيال روشنی است که ديوارهای وارونه را به قانون آينه زنجير کرده است...

عاشق کوهستان

[گل][دست] سلام